همه ما انسانها اهدافی را در زندگی خود دنبال میکنیم و منشا این اهداف بنا بر افکار و باورهای هر شخص گوناگون است ولی همه آنها در یک نقطه مشترک هستند و آن یافتن شادی و زندگی شاد است. وقتی شغل جدید پیدا میکنیم، احساس امنیت و به دنبال آن احساس شادی میکنیم. وقتی شفا مییابیم، احساس سلامتی میکنیم. وقتی به درآمد مورد نظر خود، ماشین مورد علاقه خود و یا در تحصیلات به مدارک بالا دست پیدا میکنیم، احساسی که در اثر به بار نشستن آفرینشمان حس میکنیم احساس فقدان سابق را رفع میکند و به جای آن احساسی از امنیت، اشتیاق بیشتر به زندگی و در نهایت احساس شادی همهی وجود ما را فرا میگیرد.
وقتی آرزوها و نیازهای فردی بیشتری در زندگی محقق شود به دنبال آن احساس خوشایند شادی را به همراه دارد و فرد به دنبال تولید بیشتر شادی با ایجاد عاملی در بیرون از خود است زیرا ذهن یاد میگیرد که وقتی به آن خواسته رسیده، این احساس را تجربه کرده بنابراین هورمونهای شادی آفرین در بدن ترشح میشود و چرخه بین به دست آوردن چیزی و احساس خوب و حسی عالی در ذهن به صورت یک عادت ذهنی بروز میکند و همیشه احساس رضایت درونی به عاملی از بیرون گره میخورد و هر روز به دنبال یافتن چیزی هستیم.
اشکالی که در این طرز تفکر و نگرش دیده میشود، گره زدن شادی به عاملی از بیرون است و چه بسا بسیاری از این شادیها میتواند تقلبی باشد و نه تنها در رساندن ما به احساس عمیق و پایدار، کمکی نمیکند بلکه در چرخهای مخرب گرفتار میکند چون ذهن برای رسیدن به شادی دست به هر کاری میزند و در یک بازی بسیار خطرناک ذهن گیر میکند. اعتیاد به مواد مخدر، اعتیاد به خرید لوازم خانه، اعتیاد به تغییر مداوم لباس، اعتیاد به جراحیهای زیبایی، اعتیاد به کتاب خواندن و هر چیزی که در شما به عادت تبدیل شود، شخص را از مسیر اصلی زندگی و شادی حقیقی دور میکند.
گاهی ذهن به کمال طلبی منفی عادت میکند و به جای آنکه علایق خود را دنبال کند، به سمت هدف و مسیری میرود که با خوشایند دیگران، تحسینهای فراوان را به همراه دارد فارغ از اینکه در آن مسیر استعداد یا توانایی منحصر بفردی داشته باشد. من پزشکان غمگین بسیاری را دیدهام. مهندسینی که حال خوبی ندارند. افرادی که به کشورهای دیگری مهاجرت کردند و در دانشگاههای معتبر در حال تحصیل هستند ولی رضایت کافی از زندگی خود ندارند. این افراد مدام در پی یافتن چیزی بزرگ و دهان پر کن هستند. اغلب آنها از یک نقاشی ساده آبرنگ لذت نمیبرند و اولین پرسش در زمان ملاقات شما نیز میزان تحصیلات، مدل ماشین و اشیایی است که به جای رفع ضروریات زندگی، تبدیل به سمبل شادی شده است، میباشند.
بنابراین شادی و یافتن احساس خوشایند در زندگی به هیچ عاملی از بیرون بستگی ندارد.
اجازه دهید برایتان مثالی بیاورم. یک چرخ بسیار بزرگ را در نظر بگیرید که بالای آن شادی و پایین آن ناشادی نوشته شده و بر روی آن سوار هستند. حال این چرخ شروع به حرکت میکند و شادی و ناشادی مدام جای خود را با هم عوض میکنند تا آن چرخ حرکت کند. اگر احساس رضایت به عاملی از بیرون شما، مثلا شغل، درآمد، همسرتان، خانه و اتومبیلتان بستگی داشته باشد، روی ناشادی را هم خواهید دید و هیچ استثنایی هم قائل نیست. ولی اگر شما فراتر از شادی روید و به مرحله شعف درونی برسید بر روی این چرخ گرفتار نمیشوید. در واقع شعف در وسط این چرخ قرار دارد پس هیچ چیز نه شما را شاد میکند نه ناشاد و در همه شرایط در حالتی از احساس رضایتمندی، امید، اشتیاق به زندگی و حال خوب هستید.
در حالت شعف اگر با تضادی در زندگی برخورد کردید، مثل شغل، درآمد، همسرتان و حتی سلامتی، خود را نمیبازید و آرامش خود را حفظ میکنید چون ایمان دارید در مسیر زندگی خداوند همواره هدایتگر شما بوده و هیچ عاملی جهت ضربه زدن و آسیب زدن به زندگی ما وارد زندگیمان نمیشود.
حال این پرسش پیش میآید که رسیدن به احساسی فراتر از شادی چیست و چطور میتوان آن را به دست آورد؟ به نظر من اگر بتوانیم زندگی خود را به معنایی فراتر از آنچه از بیرون به ما القا شده و ما را کنترل میکند، متصل کنیم و لنگر زندگی خود را در اقیانوس ژرف آگاهی، خداوند و آفریدگار خود بیاندازیم، در میان بزرگترین طوفانهای زندگی دوام میآوریم و نه تنها هر روز قدرتمندتر میشویم بلکه ایمان و اتصال ما به خدایی که نظام جهان هستی را با نظمی مبهوت کننده خلق کرده، بیشتر میشود.
ذهن ما حامل انبوهی از خاطرات، باورها، تجربیات و آموزشهایی است که بسیاری از آنها به شیوهی نادرست در ناخودآگاه ما قرار داده شده است. باورها تبدیل به افکار و سپس تبدیل به رفتارهای ما میشود و در نهایت شخصیتمان را شکل میدهند و زندگی ما حاصل رفتارهای ما خواهد بود و به راحتی با تغییر باورها و کدهای ذهنی از نادرست به درست میتوان مسیر زندگی را به گونهی دیگری رقم زد و به شادی درونی دست پیدا کرد.
اشخاصی که به شادی حقیقی دست پیدا کردند، به توانایی خود برای ساختن زندگی مورد دلخواه خود باور داشتهاند و معلول وقایع و رخدادهای اطراف خود نبودند. این افراد استعداد خود را در زندگی یافتهاند و آن را با قلبشان دنبال میکنند. در این نگرش همهی آنها به دنبال یک شغل ثابت نیستند، همهی آنها به دنبال خانهی گران قیمت نیستند، همه فقط از سفرهای بسیار گران قیمت لذت نمیبرند، بلکه به دنبال آنچه از درون علاقه دارند، هدایت میشوند. خوشایند دیگران و یا دنبالهروی کردن از یک الگوی خاص برایشان جالب نیست و شادی خود را به عاملی بیرون از خود گره نزدهاند چون برای هر شخصی فرق میکند. هیچ انسانی در این کرهی خاکی از اثر انگشت یکسانی برخوردار نیست، شاد زیستن نیز یک حرفهی درونی است و منحصر به هر فرد است.
اگر باورهای اشتباه خود را شناسایی و نسبت به تغییر آنها با باورهای درست اقدام کنیم و برای ذهن، رسیدن به سعادت و خوشبختی را منطقی کنیم و به دنبال شواهد آن از طریق انسانهای موفق و شاد در دنیای فیزیکی باشد و همواره راهنمایی و کمک خداوند را در همهی مراحل زندگی خود در نظر بگیرد، به احساس شعف درونی دست پیدا میکنیم.
تجربه شادی حقیقی و رسیدن به شعف بسیار درونی است و ارتباط مستقیم به انسجام قلبی و رضایت قلبی شما دارد. قلب جایی است که میتواند نور را ملاقات کند و فقط در هنگام عبادت و شکرگزاری عمیق، برانگیخته میشود و هیچ ارتباطی به شرایط ظاهری و فعلی شما ندارد بلکه بسیار عمیق و درونی میباشد. این احساس همیشه از بدو تولد همراه ما بوده وقتی از اعماق قلب خود برای هر چیزی که در زندگی خود دارید، سپاسگزار و شاکر خداوند باشید، ناگهان این احساس عمیق و شعلهی اشتیاق در درونتان روشن میشود و در این حال میتوانید نور درونتان را ملاقات کنید و با سرسپردگی به آستان حق، به شعف میرسید.
در این نوع و تفکر جدید شادی شما وابسته با افراد و اشیا مختلف ندارد و بر روی چرخ شادی و ناشادی هم نخواهید بود. یقین دارید که برای هر پرسشی که در زندگیتان پدیدار میشود، بهترین پاسخ آن نیز قرار دارد و با ایمان به آفریدگارتان، به آرامشی عظیم دست مییابید.
میترا زارع


