نقد و بررسی

رُمانِــــ

قُوها ماه می عاشق میشن! با نگاهی تازه ریشه روابط و عاشقانه‌ها را در زندگی آشکار می‌کند……

گاهی برخی از ماهها به طرز عجیبی با گذشته ای دور گره و با زمان دست به گریبان می شود، عامل اصلی در رویارویی ژن هایی است که از روی نردبان در هم تنیده اعصار رد می شود و با وقایعی، دردها و سردرگمی هایی روبرو می شویم که حق ما نبوده.

در این داستان نویسنده به کمک علم و دانش با زمان دست به گریبان می شود تا زنجیره و حلقه ای مسموم را بشکند و سرزمینی آریایی را به تعادل برساند. مردمانی که در قرون و اعصاری تاریک از زمان های دور گیر کرده اند و درد می کشند. مردان و زنانی که از ترس حمله مغول ها از صخره های سخت زمان گذشته اند و حال پس از سالیان دراز که در اعماق خاک آرمیده اند، خاطراتشان هنوز زنده و حاضر در زمان می گذرند و نقش بر زندگی افرادی می زنند که هیچ خاطره ای از آن روزها ندارند.

خشم‌های آزاد نشده، ترس از قحطی، شکست، رنج، پیروزی، خوشبختی، بخشی از زندگی هر شخص می‌باشد که در آن هیچ دخالتی نداشته و ارمغانی ست در هم تنیده در دی‌ان‌ای که قصد دارد نقشه راهش شود.

شخصیت‌ اصلی داستان با روزهایی دست به گریبان است که به تمام کردن روند طبیعی و جاری زندگیش، پیش از موعد فکر می‌کند ولی علم هیپنوتیزم درمانی به کمکش می‌شتابد و روند زندگیش را به گونه‌ای دگرگون می‌کند که به این باور می‌رسیم که می‌توان با درایت و آگاهی روند ژن‌ها را تغییر داد و از چرخش تکرارها بیرون آمد.

این رمان تعلیق مکان خوبی داره و هیچ کس نیست که نخواهد به آن خانه طلسم شده در قسمت عنکبوت بیوه سر نزند!
تعلیق شخصیت به خوبی رعایت شده و سایه شخصی تا آخر داستان شما را در انتظار آشکار شدن می‌برد!
تعلیق داستان باعث می‌شود رغبت خواننده تا آخر حفظ شود!
و سبکی از ادبیات گوتیک مخلوطی با عشق که نفس خواننده گرفته می‌شود!
در این کتاب رازها و سایه‌ها به مرور برایتان آشکار می‌شود و زمان در این داستان نامحدود است. از قرون وسطی تا زمان حال!…. زمان تا پیش از نوروز و همراه با تعاملات و دگردیسی‌های کائنات.

قوها ماه می عاشق میشن! داستان عاشقانه‌ای پر تپش و التهاب است که اثر آن سال‌ها شخصیت‌ها را درگیر خود می‌کند تا وقتی که روند به جریان عادی و اصلی آن برگردد و در این میانه زنجیره‌ای از اشتباهاتی از زمانی بسیار دور، شکسته می‌شود و جهانی نو در برابر دیدگان آنها روشن می‌شود.

امروز تعاملات خبر از بیرون آمدن از ماتریکس است. قرص آبی؟ یا قرص قرمز؟ کدام را انتخاب می‌کنی؟

بخشـی از:
قُـــــوها ماه مِی عاشِق میشن!

-روزهای زیادی کریستف کلمب خردسال به همراه پدرش روبروی دریا به نظاره کشتی‌های در حال حرکت می‌نشست که متوجه شد، کشتی‌ها در انتهای دریا، درون یک قوس فرو می‌رن و تصویری از ذهنش گذشت که زمین صاف نیست و همین تصویر به ظاهر بی‌اهمیت برای هزاران انسان دیگه، برای او آغاز جستجو شد.
+منظورت اینه که هیچ چیزی نمی‌تونه تا ابد مخفی بمونه!
-جهان مشتاق آشکار کردن خودشه و فقط شجاعان فرصت کشف اونو پیدا می‌کنن!
+چطور شجاعت خودمو بهش ثابت کنم؟
-با ماندن و ادامه دادن!
+سرزمین‌های زیادیو باید کشف کنم و یکی از اونها خود تویی!
-تبدیل به هیچ کس شو تا توجه تو به وحدت جلب بشه؛ در این‌صورت من و ما از صورت جهان برات پاک می‌شه و خودتو متمایز از اون نمی‌دونی.
+پس تو بخشی از من و من بخشی از کُل هستم!
-ما صورت‌های تاریک و روشن و نقص‌ها و دانایی یکدیگریم که با طرز عجیبی با تمام ذرات درآمیخته شده. به نظر من همانطور که گردش سیارات و ستاره‌ها بر زمین و اطراف خودشون اثر می‌ذارن، ما انسان‌ها هم بر اونها اثر داریم و شاید الان که تو دلتنگ کسی هستی، سیاره‌ای با هزاران سال نوری، با ارتعاشش می‌خواد از طریق این خلا در احساست، یه بخشی رو تغییر بده تا روند جهان رو به رشد باشه وگرنه همه آدم‌ها دست از تلاش برای رشد برمی‌داشتن!