شهر ممنوعه خود را بسازید

آیا درباره شهر ممنوعه شنیده یا خواندید؟ این شهر در چین واقع شده و با استفاده از اصول علم فنگ‌شویی ساخته شده. در ساخت این شهر از قوانینی استفاده شده که نشاط و شادی، جذب ثروت و پول، سلامتی و موفقیت برای ساکنانش به همراه دارد. همچنین زیر ساخت‌ها، باورها، اعتقادات و آیینی که ساکنین آنجا از آن پیروی می‌کنند، شبیه و در یک راستا می‌باشد و افرادی آنجا زندگی می‌کنند که همه آنها در یک مدار هستند و سطح فرکانس و ارتعاش آنها بالاست. یک قانون بسیار مهم در این شهر، ممنوعیت ورود افراد بیگانه از خارج این شهر است و با سدهای محکم از آنجا محافظت می‌شود.

این شهر رویایی شاید همان شهر ایده‌آل یا مدینه فاضله یا هر نامی که تا بحال شنیدید، می‌باشد و از آنجا که من هم از قاعده ممنوعیت رفتن به آن شهر مستثنی نیستم، نمی‌توانیم توصیف بصری از دیده یا شنیده خود داشته باشم ولی از آنجا که دانش آموخته علم فنگ شویی هستم و این علم را به خوبی می‌شناسم، می‌توانم حدس بزنم که چه انرژی بالایی در آن شهر حاکم است و بوی خوشبختی، رضایت،شادی، موفقیت و احساس متعالی را می‌توانم از فرسنگ‌ها استشمام کنم و آرزوی بودن در آن شهر را داشته باشم.

اشتیاق و خواستن بسیار زیاد تجربه در یک چنین مکانی، مرا وادار کرد تا به فکر ساختن چنین شهری در ابعاد کوچکتر و به اندازه قلمرو امپراطوری خود کنم.

بنابراین با استفاده از اصل و اساس دروس فنگ شویی، قوانین را در زندگی خود پیاده سازی کردم و به سرعت دست به کار شدم.

یکی از اصول اولیه و اساسی این علم پاکسازی و دور کردن عوامل برهم زننده انرژی، شور و نشاط است و باید به یقین می‌رسیدم که باورهای درستی دارم. اندیشیدن و بررسی افکارم مرا به نقطه‌ای پر از شگفتی کشاند. من مطمئن بودم که کنترل افکارم در اختیار من است ولی شواهد زندگیم، چیز دیگری نشان می‌داد و اگر کمی واقع بین بودم، متوجه آشوب و بلوآ در اطرافم می‌شدم. روابط کاری، حساب بانکی، روابط خانوادگی، سلامتی، شادی درونی و احساس آرامش عمیق قلبی لایق زندگی رویایی من نبودند و هر روز عوامل نفس گیر و سخت بیشتر و پیچیده‌تر می‌شد تا جایی که از تعادل خارج و کنترل امور را در دست داشتند و مانند برگی در باد از این طرف به طرفی می‌کشاندند.

ساختن شهر ممنوعه به من کمک کرد تا بتوانم سکان دار زندگی خود شوم و کنترل آن را از عوامل بیرونی و خارج از محیط زندگی، افکار، سلایق و آرزوهای خود، دور کنم و اجازه ندهم تا برای من تصمیم بگیرند و این نیاز به هوشیاری، اشتیاق، انگیزه و یک خواستن بزرگ دارد تا از شرایط طاقت فرسا رها شویم.

در این سلسله مباحث که با عنوان شهر ممنوعه خود را بسازید، همراهتان خواهم بود، قصد دارم تا سرفصل‌های مهم و اساسی را در اختیارتان قرار دهم و به شما کمک کنم از شرایط ناخواسته و نامطبوع در زندگی خود آزاد شوید تا امکان دستیابی به اهدافتان آسان‌تر شود.

در این شهر ممنوعه شما درها را به روی عواملی سد می‌کنید که تا امروز قدرت خلق آن را گرفته و خود دست بکار بودند. در این شهر هیچ کس یا چیزی حق ورود به سرزمین آرمانی شما را ندارد و با یادگیری قوانین آن هر روز آرامش و شادی بیشتر به زندگیتان وارد می‌شود.

در مطلب بالا داستانی از شهر ممنوعه برایتان تعریف کردم و ارتباط آن را با نام این دوره جدید بیان کردم. حال به بررسی قوانین حاکم بر این شهر بپردازیم.

قانون اول:

ابتدا از درستی یا نادرستی افکار خود آگاه شوید، چطور؟ اگر از شغل فعلی خود را راضی هستید، یعنی در مسیر درست هستید. اگر رابطه عاطفی شما با همسرتان رضایت بخش است یعنی در مسیر درست هستید. اگر در خانه، شهر، کشور یا محیط مورد نظرتان هستید و احساس خوبی دارید، یعنی در مسیر درست هستید. و اگر هیچ چیزی در اطرافتان مورد علاقه و پسند شما نیست، و چیزهایی نیستند که واقعا دوست دارید، به این معنی است که شما از مسیر اصلی خارج شدید. پس با یک پرسش ساده می‌توانید جایگاه فعلی خود را پیدا کنید تا تغییر آن برایتان راحت‌تر شود. مهم‌ترین قانون در این مرحله، پذیرش شرایط فعلی‌ست و نفی آن نه تنها کمکی به تغییر آن نمی‌کند بلکه توهمِ بودن در وضعیت مناسب را به همراه دارد. پس به جای تحمل کورکورانه وضعیت فعلی خود، از خود سوال کنید که چرا به این شرایط، به این خانه، این رابطه، این درآمد راضی هستم و آیا این زندگی همانی‌ست که آرزو داشتم؟

وقتی توانستید شرایط فعلی خود و موقعیت کنونی خود را به درستی بررسی کنید و سپس با استانداردهای ذهنی خود مقایسه کردید، جایگاه و شرایط فعلی شما به راحتی شناسایی می‌شود و بخشی از زندگی که مانند لکه‌ی سیاهی به چشم می‌خورد مانند بخش بیمار زندگی به آن نگاه کرده و درصدد درمان آن برآییم نه اینکه خود را منفعل و ناتوان در حل آن بدانیم.

قانون مهم بعدی، طبیعی نبودن شرایط نامطلوب و ناخواسته فعلی است. به این معنی که این تضاد، رنج یا آسیب به هیچ وجه برایتان طبیعی نباشد و بدانید که با آنچه خداوند به ما وعده داده بسیار متفاوت است. باوری که بسیار به شخص کمک می‌کند تا از این وضعیت خارج شود می‌تواند این موارد باشد: فقر طبیعی نیست. بیماری طبیعی نیست. ازدواج و عشق نمی‌تواند تا این حد سرد و سخت باشد، رسیدن به موفقیت نمی‌تواند اینقدر سخت و دشوار باشد.

وقتی این باور در ذهن قوت بگیرد که یک چیزی سرجایش نیست و به فکر راه‌حل برای بازسازی آن منطقه آسیب دیده می‌شوید.

پس ابتدا شناسایی حوزه، محدوده، منطقه آسیب دیده است و وقتی درد پیدا شود، درمان هم از راه می‌رسد.

وقتی بخش آسیب دیده را شناسایی کردید، از خود با سوالات بسیار به عمق مسئله بروید و نحوه شکل گیری باوری که باعث درآمد پایین شما شده را پیدا کنید. یا باوری که باعث ازدواج ناموفق شده و از رابطه با همسر خود راضی نیستید. یا باوری که درباره سلامتی جسم خود دارید. یا مدیر، همکاران و محیط کاری که همیشه برای شما دردسر درست می‌کنند.

پاسخ به این پرسش از بنیادین‌ترین و اصلی‌ترین مراحل شناسایی عامل ناخرشندی در زندگیتان می‌باشد.

به قطع در روزهای اول وقتی پرسش خود را مطرح می‌کنید، پاسخ مناسبی نمی‌یابید چون ماسک‌ها، سایه‌ها و نقش‌ها در غالب من بیچاره، قربانی، مهرطلب، خودشیفته و منفعل شروع به بروز می‌کند و به جای روراستی با خود، همچنان قصد دارد تا شما را در وضعیت آشنای گذشته قرار دهد تا بتواند خود را پشت آن پنهان کند، چون تغییر برایش سخت و ناآشناست و نمی‌داند وقتی از این افکار خود را خلاص کند، چه سرنوشتی برایش رقم می‌خورد. اینجاست که باید ابتدا همه چیز را در ذهن خود منطقی کرده و مدارهای مغزی باورهای قبلی را قطع و به جای آن باورهای جدید را جایگرین کنیم. مهم‌ترین اصل در این بخش چشیدن طعم چیزی است که در مغز خود قرار می‌دهید و مداری‌ست که بین سیناپس‌ها قرار است برقرار شود. پس ابتدا باور شناسایی و سپس آن را با باور جدید جایگزین کنید.

به طور حتم باورهای کهنه ریشه‌های قوی در ذهن تنیده‌اند به شکلی که جلوی چشم آگاه را می‌گیرد و بستگی به شما دارد که چقدر انعطاف پذیر هستید و چقدر دلتان تغییر می‌خواهد.

در اولین روزها جنگ سختی بین افکار گذشته و جدید درمی‌گیرد که انرژی‌بر است ولی اگر با ایمان و پشتکار ادامه دهید و از روشهایی مثل جملات تاکیدی، منطقی کردن مغز و پیدا کردن شواهد بسیار زیاد، باورهای جدید به راحتی جایگزین باورهای قدیمی می‌شود.

به مرور زمان که افکار شما با باورهای جدید شکل گرفت، تغییرات بزرگ و کوچک در زندگیتان شروع می‌شود و رفته رفته تغییرات را به چشم خود می‌بینید و باور می‌کنید که چیزی در حال رخ دادن است و نیرویی نامرئی در زندگیتان وارد شده که تا آن روز احساس نکرده بودید و این یادآوری که تغییرات شروع شده، کمک می‌کند تا خود را بیشتر باور کنید و در مسیر رو به رشد مشتاقانه بمانید.

این اقدامات بسیار اصلی و اساسی‌ست و مانند فونداسیون یک ساختمان چندین طبقه عمل می‌کند. هر چه زیرساخت آن محکم‌تر باشد، تا یک آسمان خراش هم می‌توانید بر روی آن بنا کنید هرچند اگر ماه‌ها یا سال‌ها طول بکشد، ارزش آن را دارد. چون به محض استحکام زیربنا، طبقات بالا به سرعت و به راحتی ساخته می‌شود. شرط اصلی و اساسی آن عجله نداشتن و سرسری نگرفتن این تمرین مهم است.

پس ابتدا برای شهر خود اصول و پایه‌های اولیه را پایه ریزی کنید: چه افکاری حق ورود به این شهر را دارند؟ چه باورهایی می‌توانند در این شهر بمانند؟ چه توانایی‌هایی باید تقویت شود؟ چه مهارتهایی باید آموزش دید؟ چه افرادی حق ورود به این شهر را دارند؟ چه افرادی می‌توانند بمانند؟ چه اطلاعاتی مجاز به ورود می‌باشند؟ چه اطلاعات غلطی باید از شهر بروند؟ چه کتابهایی می‌توانند در کتابخانه بمانند؟ چه تفریحاتی مناسب این شهر است؟ و هزاران پرسشی که شما را با خواسته‌های خود روبرو می‌کند و اینجاست که باید با تصمیمی قاطع، با آن‌ها برخورد کنید و برای اولین بار با بسیاری از چیزهایی که شما را به دردسر انداخته، خداحافظی کنید و جا را برای ورودی‌های جدید و ساختن قصر جدید باز کنید.

قانون دوم:

اگر از معماری اندک اطلاعات یا تجربه‌ای داشته باشید و یا با معماران و کار آنها آشنا باشید، نقشه‌ها و پلن‌های روی برگه‌های بسیار بزرگ که با اعداد و ارقام مشخص طراحی شده را دیده‌اید. سپس طرح اولیه با استفاده از ابزارهای قدرتمند در کامپیوتر اجرا و در آخرین مرحله ماکت آن بنا ساخته می‌شود در حالی که جایی که قرار است بنا در آن ساخته شود، جز خاک چیزی نمی‌بینید!

ولی اگر همان زمین خاکی را با مهندس و معمار آن بنا بازدید کنید، هر آنچه در ذهنش تصور کرده را برایتان تعریف می‌کند. آب‌نما، آلاچیق، تعداد اتاق‌خواب‌ها، متراز سالن پذیرایی، تعداد طبقات، امکانات رفاهی و تفریحی، کتابخانه، سالن ورزش و دهها طرح و نقشه‌ای که در سر دارد، در حالیکه شما به زحمت می‌توانید به جز تلی از خاک، چیزی آنجا ببینید و یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت اجرایی شدن این همه طرح و نقشه را مستلزم دهها سال زمان می‌بینید ولی معمار آن بنا، می‌تواند صدای خنده بچه‌ها را درحالی که در استخر باز می‌کنند نیز بشنود!

احتمالا متوجه قانون مهم بعدی برای ساخت شهر جدیدتان شدید. مهمترین قانونی که اگر از آن بهره‌مند نباشید، با شکست مواجه می‌شوید داشتن طرح و نقشه درست و اساسی در جهت رسیدن به خواسته‌های خود می‌باشد.

زمانی که شهر ممنوعه در حال ساخت بود، بهترین معماران شهر با استفاده از همین اصل اساسی شروع به ساخت شهر کردند. پس آنچه شما را در رسیدن به اهدافتان کمک می‌کند، طرح و نقشه درست و حساب شده می‌باشد. بنابراین یک دفترچه را به این کار اختصاص دهید و با دقت و هدف درست برای خود طرح‌های روزانه، کوتاه مدت و بلند مدت یادداشت کنید. بسیار مهم است که هدف اصلی شما ابتدا به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم شود تا برایتان آسان باشد. تصور کنید حمل کردن یک سنگ چند تُنی بسیار سخت و انرژی‌بر است ولی وقتی به قطعات کوچکتر تقسیم شود، حمل آن آسان و شدنی‌ست.

اگر هدف شما کاهش وزن است، ابتدا وزن ایده‌آل خود را در ذهن داشته باشید و سپس با قدم‌های کوچک، مستمر و روزانه آن را به قدم‌های بزرگتر و نتایج بزرگتر تبدیل کنید. مثلا در روز اول می‌توانید غذای پرکالری را با مواد غذایی کم کالری جایگرین کنید. سپس در قدم بعدی انجام تمرینات هوازی را به آن اضافه کنید. سپس با افزودن روزانه قدم‌های جدید می‌توانید پیشرفت خود را به آسانی شاهد باشید. ولی آنچه مهم است طرح‌ریزی و نقشه اولیه این برنامه بزرگ و طاقت فرساست.

بسیار مهم است که طرح اولیه برای رسیدن به خواسته و هدفی با جزییات نوشته شده باشد. زیرا اگر خواسته شما به خوبی در ذهنتان ترسیم نشود، مانند رانندگی با چشمان بسته است، هر چند راننده خوبی باشید، به طور حتم با اولین مانع تصادف می‌کنید.

وقتی طرح اولیه را پیاده سازی کردید، آن را بارها و بارها بخوانید تا در ناخودآگاه شما وارد شود و تبدیل به فکر غالب در زندگیتان گردد. برای این مهم نیاز به تکرار دارید زیرا خودآگاه مانند سدی در مقابل افکار، باورها و ایده‌ها ایستاده تا پس از فیلتر آنها، اجازه ورود دهد. بنابراین بهترین زمان برای عبور افکار درست و قدرتمند و جای گذاری آنها در ناخودآگاه در زمان آلفا می‌باشد. این زمان در شب، هنگام خواب و صبح پس از بیدار شدن، اتفاق می‌افتد. بنابراین بسیار مهم است که شب با چه افکاری به خواب می‌روید، زیرا صبح با ادامه همان افکار از خواب بیدار می‌شوید.

وقتی فکری در ذهن بارها و بارها تکرار شود، تبدیل به باور می‌شود و در مغز رشته‌های عصبی مربوط به آن فکر را تشکیل می‌دهد و تبدیل به یک مدار قدرتمند در ذهن می‌شود. سپس بخش جلویی مغز یا کورتکس، به عنوان رهبر یک ارکستر، به دنبال شرایط، امکانات و موقعیت‌هایی می‌گردد تا آن مسیر عصبی را به منسه ظهور برساند و به آن جنبه فیزیکی دهد.

پس در این مسیر مهم عصبی بسیار مهم است که دلسرد نشوید و با ایمان به پیش روید. به یاد داشته باشید، معماران شهر ممنوعه هم در ابتدای ساخت شهر با زمینی بسیار بزرگ و تلی از خاک روبرو بودند و فقط با در دست داشتن نقشه درست و استمرار در انجام آن موفق به ساخت آن شهر بسیار زیبا شدند.

این مرحله از مراحل مهم است زیرا شخص هیچ اتفاق ملموس فیزیکی و بیرونی را نمی‌بیند و ممکن است ناامید شود، در حالی که همه چیز زیر آن پوسته در حال ریشه زدن است و به زودی جوانه‌های آن نیز ظاهر می‌شود.

قانون سوم:

در دو قانون قبلی به موارد مهمی که فونداسیون اصلی ساخت یک بنا می‌باشد اشاره شد. سومین قانون دربرگیرنده دو قانون قبلی ست که اگر نادیده گرفته شود، هر چند پایه و اساس آن مستحکم باشد باعث می‌شود تا برای ادامه را دلزده و سرد شوید. بنایراین داشتن هدف و اشتیاق از مهم‌ترین اصل جهت ساختن شهر ممنوعه خود می‌باشد، زیرا هیچ کس علاقه‌ای به زیستن در قصری دلپذیر بدون اشتیاق را ندارد.

حکایتی زیبا در اینجا نقل می‌کنم: روزی سه مرد در حال ساخت بنایی بودند، از اولی پرسیدند چه می‌کنی؟ گفت: خشت روی خشت می‌گذارم… سراغ دومین بنا رفتند و پرسیدند، چیکار می‌کنی: گفت کار برای یک لقمه نان…. از سومین فرد پرسیدند، چکار می‌کنی؟ گفت: در حال ساخت زیباترین ساختمان هستم.

همه ما نیاز داریم تا بتوانیم بر اساس اشتیاقی که در پشت پرده آن هدفی راستین در جهت ماموریت ما قرار دارد، کار خود را هر روز کمی ادامه دهیم و برای رویا و خواسته خود کاری کنیم هرچند قدمی بسیار کوچک باشد و یادآوری داستان خرگوش و لاک پشت، بهترین نمونه از آهسته و پیوسته بودن است.

بنابراین اگر در جهت مسیر رسیدن به خواسته‌های خود هستی ولی پس از مدتی دچار دلسردی می‌شوی به قطع به مسیر خود نخواهی رسی همانطور که ساختمانهای نیمه کاره با قابلیت فونداسیون صد طبقه را در گوشه و کنار شهر خود می‌بینیم!

اشتیاق نکته بسیار مهم و اساسی ما در این بخش است. شما باید بتوانید آتش درون خود را روشن نگه دارید و برای این مهم نیازمند چند نکته هستیم:

-باید برای ذهن خود منطقی کنید که رسیدن به خواسته یا هدفتان چه نفعی برای دنیا دارد؟

اگر هدف شما در راستای هدفی معنوی نباشد به زودی از ادامه آن منصرف می‌شوید. مثلا اگر داشتن بزرگترین تولیدی لباس و فروشگاه مورد نظر شماست می‌توانید به این شکل هدف خود را قدرتمند کنید:

– با طراحی لباسهای جدید احساس بسیار خوبی به افراد می‌دهم.

– اعتماد به نفس افراد با پوشیدن لباس زیبا افزایش یافته و در جلسات بسیار مهم، مراسم ازدواج‌شان، در دیدارها، ملاقاتها، کنفرانس‌ها و دانشگاه بهتر می‌درخشند.

– با طراحی مناسب لباسها، پیامهای بشردوستانه را به دنیا اعلام می‌کنم و در واقع طرح لباسها مانند بیلبوردی، پیام صلح را ارسال می‌کند.

– با طراحی و دوخت لباسهای مناسب برای سنین و گروههای مختلف، بر روی شخصیت و ظاهر آراسته آنها تاثیر می‌گذارم.

– ماموریت من اشاعه هنر از طریق لباس است و دید و نگاه هنرمندانه و زیبا را در افراد تقویت می‌کنم.

این طرز دیدگاه به کار و حرفه باعث می‌شود تا در راه خود مصمم بمانید. به شما پیشنهاد می‌کنم مهم‌ترین و شاخص‌ترین هدف را روی کاغذی بنویسید و آن را در معرض دید خود قرار دهید تا هر روز یادآوری کند که چه هدفی در پس همه تلاش‌های شما نقش بسته و غایت آن را ببینید.

اشتیاق و مصمم بودن در مسیر نیازمند دانستن قوانین دیگر نیز می‌باشد که در ذیل برای شما خواهم نوشت. پس ابتدا به موارد گفته شده عمل کنید تا خاکی مناسب برای کاشتن بذرها آماده شود. زیرا هر چقدر که بهترین دانه‌ها و بذرها را انتخاب کنید و ایده‌ها و برنامه‌های بکر و قدرتمند داشته باشید، اگر خاک حاصلخیزی نداشته باشید همه ایده‌ها و بذرها می‌پوسند و یا توسط دیگران اجرا می‌شوند و یا به زبانی، آنها دزدیده می‌شوند. البته این تعبیر افرادی ست که با اهمال کاری و نداشتن اشتیاق کافی منتظر یک روزی، یک جایی، یک زمانی، یک وقتی و یک شخصی می‌مانند تا هدیه‌ای که از سوی خدا برای آنها بوده، دو دستی تقدیم شخص دیگری کنند تا آ« رویا به دنیا آید. زیرا هر فکر و اندیشه سالم و درست باید به این دنیا بیاید، چه توسط شما یا هر فرد دیگری. کائنات قوانین مخصوی به خودش را دارد و برای تبلور همه اندیشه‌ها از طریق هر فردی که آماده‌تر بود، اجرا می‌کند.

 

نویسنده: میترا زارع

6 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

  • پوریا محمودی
    پوریا محمودی
    اسفند 14, 1400 5:50 ب.ظ

    بسیار عالی و مفید متشکرم.
    به نظر من همون داشتن حس خوبه که به همه چیز میرساند ، و قطعا فنگشویی و تمیزی و مرتب بودن و خوش بو بودن همه در حس خوب تاثیر دارن

    • شهر ممنوعه استعاره‌ای برای احیای یک زندگی جدید مطابق با خواسته‌ها و آرزوهای ماست. قوانین هر دو بسیار شبیه و ارتباط تنگاتنگ با رسیدن به آرامش، صلح و احساس خوب دارد. این شهر قوانین دیگری هم دارد که در اینجا فقط به دو قانون اشاره شده.

  • سلام خانم زارع
    وقتتون بخیر
    من نوشته شما را دو بار مطالعه کردم. ممنون . متاسفانه در مورد علم «فنگ‌شویی» مطالعه و اطلاعات کاملی ندارم (در حد سرچ‌اینترنتی) . اما با توجه به صحبت شما در مورد سطح انرژی میتونم حدس بزنم موضوع و چهارچوب کلی اش چیه.
    به قول دکتر الهی قمشه ای، اولین مولفه جامعه با فرهنگ شاد بودن اون جامعه است. از طرفی هم شادی رو «پاداش انجام وظیفه» تعریف می کنند. ولی همونطور که در نوشته شما هم به درستی آمده، کنترل عوامل مزاحم خارجی و درونی ذهن نقش مهمی در کار کردن درست سیستم فکری ما داره.
    به هر حال اطلاع دقیقی از جزئیات این علم ندارم اما اگر در کنترل و جهت دهی درست سیستم فکری و مغزی ما موثر هست، قابل احترام و بررسی بیشتره که انشالله در موردش بیشتر تحقیق میکنم.
    ممنون

    • درود بر شما و بسیار سپاسگزارم برای نظر مناسب و کامل شما.
      اصول و مباحث علم فنگ شویی که شش هزار سال قدمت دارد به طرز جالبی شبیه به قانون جذب، قانون ارتعاش، قانون خلاء، قانون تکامل، قانون دریافت و قوانین دیگر در حوزه موفقیت دارد. این قوانین در بسیاری از حوزه‌ها مانند: سلامتی، ثروت، رابطه عاطفی مناسب و مشخصا پول، نیز کامل کاربردی و قابل اجراست و برای رسیدن به خواسته‌ها باید از قوانین مخصوص به خودش استفاده کنیم. در واقع رسیدن به اهداف در زندگی از قوانین مخصوصی پیروی می‌کند که در قوانین بعدی نیز به آن می‌پردازم. جهان هستی نیز از همین قوانین پیروی می‌کند و به طور مثال، رشد بذر یا دانه‌ای را در دل خاک نیز از همین قوانین پیروی می‌کند و در این پست من سعی کردم که از مقایسه بین شهر ممنوعه و شهر خودمان که به شکل شهری آرمانی و مورد نظر ماست، به دستاوردی به نام درک قوانین جهان هستی برسیم که پیش زمینه آن لزوما آشنایی با علم فنگ شویی نیست، هر چند بسیار مشابه است.

  • زندگي مث دستگاه فتوكپي هست ورودي ها رو تبديل به خروجي ميكنه براي كنترل ورودي ها ديوار كشيدن كافي نيست ولي قطعا كنترل ورودي ها طعم زيباتري از زندگي به ما خواهد داد …ممنون ميتراي عزيز از توضيحات درباره اين شهر عالي بود 🙏🌹🌹🌹

    • به نکته بسیار ارزنده‌ای اشاره کردید و این یکی از مهم‌ترین عامل چشیدن طعم واقعی زندگیست. هیچ کسی در یک محیط ایزوله به دنیا و بزرگ نمی‌شه و تحت کنترل افکار، باورها و عقاید نامناسب و ناهماهنگ با هستی وجودش می‌باشد، چه اگر از همان بدو تولد در این محیط مناسب رشد می‌کرد، شبیه خالق می‌شد زیرا همه ما با اختیار بودن شبیه او، پا به این عرصه گذاشتیم. قوانین شهر ممنوعه به ما کمک می‌کند تا اشراف کامل روی روند رشد و خلق زندگی خود داشته باشیم در حالی که در میان انسانهای دیگر زندگی می‌کنیم و اتفاق جالب‌تری که در پس این باور قرار دارد، بسیار زیباتر و هیجان انگیزتر است و آن، قرار گرفتن در میان افراد هم‌جنس، هم‌قبیله و شبیه است و افراد از سطح آگاهی پایین‌تر به شما دسترسی ندارند و خودبخود در مداری مناسب و هم‌سنگ افکار خودتان قرار می‌گیرید. ممنون از دیدگاه خوب شما، هدی عزیز.

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.