نقد و بررسی
کتاب آیا شمع زندگیتان هنوز روشن است، کتاب تکرارها ولی با نگرشی متفاوت است. این کتاب به بررسی روابط در زندگی زوجها پرداخته و تلاش کرده تا ریشه و اساس بسیاری از مشکلات را در زندگی یک زوج پیدا کند. این کتاب به صورت مخفی و در خفا از مردان هوسباز و زنان سر به هوا، بشدت انتقاد کرده ولی از آنجا که زبان قلم نویسنده آکنده به عطر مهر و صبوری است، نرم و آکنده از جملات مثبت و زیبا هر دو را دعوت به تغییر نگرش و بازنگری در رفتار با هم میکند.
نویسنده بر اساس مشاهدات، مشاورهها و گشت و گذار در احوالات انسانهایی که در اطرافش بودند به نتایج بسیار ظریف و حساس در ارتباط با زندگی زناشویی نافرجام آنها میبرد او بخوبی در این کتاب بر شما آشکار میکند که چرا در خانهای زن و شوهری به جای اشتراک حال خوب و تجربیات زیبا در فضای چراغانی قلبشان، مدام بر سر کوچکترین مسئلهای داد و بیدا به راه میاندازند و یا چرا زنی با خیانت شوهرش روبرو میشود و چرا بیتفاوتی و بیمهری و هزاران چرایی که مانند آجرهای سخت بین آنها چیده میشود تا تبدیل به دیواری از خشونت و بیمهری شود؟ در حالیکه همان مرد کاملترین عشق و احساس در زندگی زنی دیگر حاضر میشود و زن در ازدواج دوم خود بینقص عمل میکند.
این کتاب تمام خرده اشتباهات بزرگ نسلهای ناآگاه یا کم آگاه در روابط را گوشزد میکند و اعتقاد دارد با نسخه مادربزرگ نمیتوان خوشبختی امروزی را تضمین کرد. چرا که پیش از ما باورها بر اساس آگاهی و شناخت زنان و مردان از خودشان به اندازه همان روز جواب میداد و امروز باید با دید وسیعتر در حوزه دانش امروزی و مشکلات و مسائل امروز، به نگاه غبار گرفته تکانی داد و انسان امروز را بر اساس امروز تعریف و روابط را تعریف کرد.
کتاب آیا شمع زندگیتان هنوز روشن است؟ به این دلیل با تمام کتابها در این حوزه متفاوت است که نویسنده در مقام مشاور روانشناسی هم معرفی شده، به دیدهها و شنیدههای خود اکتفا نمیکند و درصدد برمیآید تا رنگ و بوی باورهایش را ملموستر و کارا تر کند؛ به همین دلیل به دل مشکلات میرود، همانجایی که باعث شده یک زن در زندگی خود رنج بکشد. به نزد مردان. به میان کسانی که به ظاهر داد و بیداد به راه انداختهاند، دل به مهر زن دیگری دادهاند، بیتفاوت و بیمهر هستند و هر جا و هر کاری از حضور در کنار خانواده برایشان مهمتر است.
نویسنده در جایی میگوید: باید اطمینان پیدا میکردم! باید از نتایج خودم مطمئن میشدم که یک مرد وقتی از مدار زندگی زناشویی خارج میشود که آن خانه برایش جای امنی نیست. احساس خوبی ندارد و به عنوان یک انسان به او احترام گذاشته نمیشود. به همین دلیل از میان افرادی که انتخاب کرده بودم و انتخابم بر اساس سن، موقعیت اجتماعی، وضعیت تاهل و شرایط خانه و خانواده فرق میکرد به این دلیل که شامل گروه خاصی نشود. در این مصاحبهها که به تفضیل در کتاب به آنها پرداختهام، به نتایج بسیار جالبی رسیدم و این سوال را از همه آنها پرسیدم: نظرتان راجب به خشونت خانگی علیه مردان چیست؟
پاسخها بسیار ساده و به دور از پیچیدگی بود و اگر خوانندگان این کتاب را بدور از تعصب و قضاوت، بخوانند، کلیدها زیادی را میتوانند در دست بگیرند تا درهای خوشبختی را به سوی خود و خانواده خود باز کنند.
ولی داستان این کتاب به همین جا متوقف نمیشود و نویسنده سفر خود را به میان افکار مردانی دیگر از کشورهای مختلف، آغاز میکند.
آیا این رفتارها فقط مخصوص مردان ایرانی است؟ آیا احساس ناخرسندی و عدم رضایت در بین جوامع شرقی و سنتهای آسیا ست؟ آیا مردان در قارههای دیگر خوشحال هستند؟ آیا توقع آنها از زندگی فرق میکند یا زنانشان درست رفتار میکنند؟ آیا مردان در اروپا و آمریکا، شاد هستند؟ این پرسشها و پرسشهای بسیار، نویسنده کنجکاو را ترغیب به کنکاش کرد و بلاخره موفق شد با مردانی از کشورهای مختلف هم مصاحبه کند و پاسخ پرسشها را در کنار پاسخ دیگر مردان سرزمین ایران قرار داد تا به نتایج قابل توجهی برسد و محصول همه جستجوها در کتابی به نام آیا شمع زندگیتان روشن است؟، جمع شد.

آیا مهر در زندگیتان جاری است؟
بیمهری خانگی، مردان ما را تهدید میکند.
بهتر است احساسات و آسیبپذیری مردان را با قدرت بدنی او و تودهعضلانی او مقایسه نکنید. و این جمله به این معنی است که مردان هم در درون خود مرزهایی دارند که وقتی شکسته میشود، غمگین میشوند. برای شمار بسیاری از زنان تجربه عشق بیشتر از مردان پیش میآید ولی این بهاین معنی نیست که مردان عاشق نمیشوند، برعکس، آنها پرقدرتتر از زنان عاشق میشوند و وفاداری آنها شگفتآور است. احساسی که در درون آنها برانگیخته میشود، پایدار، گرم و همیشگی است. آنها منتظر عشق ورزیدن شما نمیمانند و هر چه رویا برای عشق خود درسر پروراندهاند را به پایتان میریزند و منتظر دریافت آن از طرف شما میمانند. اگر آن احساسات را با شور و احترام کافی در دستانتان گرفتید، شور و عشق او را چند برابر کردید. آنها برای احساسات خود بیش از حد زحمت کشیـدهاند و به راحتی به پـای همه زنان نمیریزند، پس انتظار توجه ویژه دارند.
مردی که امروز با تمام وجودش عشق را به پای شما ریخته همان پسر بچه کوچولویی است که وقتی با دست و پای زخمی و لباسهای خاکی و پاره، گریان به خانه آمد، مادرش نگفت مرد که گریه نمیکند، بلکه او را در آغوش کشید و گفت: میفهمم، خیلی درد داره، به تو کمک میکنم تا درد کمتری را تحمل کنی و شروع میکند به پانسمان پای زخمی. این مرد همان مردی است که میتواند احساسات خود را بیان کند و شما را از وجود آنها آگاه کند. پسر بچهها بهاندازه دختر بچه ها هرچند بیشتر، به محبت و مراقبت احتیاج دارند.
خشونت خانگی زمانی بر سر مردی سایه میافکند که همسرش نتوانسته او را ببیند، نتوانسته احساس او را درک کند، نتوانسته آن چه سزاوار عشق اوست را به جا آورد. وقتی مردی از نظر خودش مورد استفاده برای رسیدن به مقاصد مختلف قرار میگیرد، رنج میکشد و قلبش میشکند. شماری از آنها به سبب باورهای گوناگون جهت پایدار بودن خانواده و آسیب ندیدن فرزندان، سکوت میکنند ولی شماری دیگر به نتایج دیگر از جمله طلاق و یا زندگی به صورت جداگانه فکر میکنند.
برخی از فرهنگها، زنان خودشان را آسیب پذیرتر در زندگی میبینند ولی پژوهشها نشان میدهد که زنان بهتر و قدتمندتر میتوانند در بحرانها و مشکلات زندگی مقاومت کنند، تاآنجاکه آمار نشان داده زنان بعد از مرگ همسر و یا طلاق، با قدرت بیشتری توانستند مشکلات را تحمل کنند ولی مردان آسیب بیشتری دیدند. همچنین بعد از طلاق رشد مثبت در مردان کمتر از زنان گزارش شده است. بهاین معنی که مردان بیشتر میگویند هیچ چیز خوبی اتفاق نیفتاده است و فرقی در زندگیشان ایجاد نشده است ولی بسیاری از زنان بعد از جدایی و طلاق به سرعت با محیط اطراف و مشکلات احتمالی سازگار شدند تاجاییکه بسیاری از موفقیتهای آنها پس از طلاق رشد مثبت داشتهاست. آنها در عرصههای تحصیلی، شغلی، مالی و هنر بسیار موفق بودهاند و توانستهاند مسیر زندگی خود را پیدا کنند و با روحیهای بسیار بالاتر از زمان تاهل، اهداف خود را پیش ببرند و از نظر روحی و روانی سالمتر شدند.
بازنگویی بخشهایی که از نظر شما گذشت، اندک آگاهی بود در جهت نگاهی متمایز از آنچه تاکنون درباره مردان میدانستید و برآنم تا شناخت خود را بیشتر کنید تا بتوانید زندگی عاشقانهای را داشته باشید. خواندن این کتاب با دید بازتر و با کنار گذاشتن آموزشهای درست یا نادرست پیشین، دریچهای تاره را بر روی شما میگشاید.
اگر بتوانید نیروی عشق را در وجود همسرتان بیدار کنید، به گنجینههایی در نهان آنها دسترسی پیدا میکنید که رابطه خود را از یک ارتباط یک طرفه به ارتباطی قدرتمند و تبادل انرژی و عشق تبدیل خواهید کرد.
شاید بیشتر شما خوانندگان که در حال مطالعهاین کتاب هستید با خود فکر کنید که در زندگی مشترک خود با همسرم احساس بسیار خوبی دارم و ارتباطی بر پایه احترام در بین ما حاکم است . همیشه نیازهای همسرم را به موقع پاسخ دادهام و به عنوان یک زن از عملکرد خود راضی هستم. ولی اجازه دهید با خود صادق باشیم، آیا همسرشما نیز چنین احساسی را دارد ؟
همانگونه که گفتم، بسیاری از مردان ما گرفتار خشونت خانگی هستند در حالی که خودشان هم نمیدانند، آنها از طرف همسران خود به خوبی از لحاظ عاطفی و احساسی تغذیه نمیشوند ولی باید در نقش “مرد قدرتمند” در کنار همسرشان ظاهر شوند، آنها گاهی نادیده گرفتن جایگاه خود را با فریادهایی بلند به همسر و فرزندانش گوشزد میکنند و تلاش برای دیده شدن میکند. اگر راهکار مناسبی باشد ادامه میدهد، چون او رئیس خانه است و میخواهد با اعضای خانه ارتباط برقرار کند و حال موفق به یافتن راهی به ظاهر درست شده است! و اگر راه بهتری را برای نمایان کردن ارزش های فردی اعضای خانواده نیافتید، در زنجیره خشم و بیمهری گرفتار شدهاید. او فریاد میزند و تو از سر ترس به او توجه نشان میدهی و او خوشحال از توجه تو، پس ادامه میدهد و تو هم ادامه میدهی! ولی ناگهان به روزی میرسید که از دیدن همدیگر ناخرسند و ناخشنود هستید. بهترین ساعتها غیبت او از خانه است، او به غیبتهای خود ادامه میدهد و تو آرامتر هستی، زیرا حتا برایت مهم نیست که کجاست! آنچه برایت اهمیت دارد، آرامش فکر و وجودت است تا بتوانی فرزند یا فرزندانت را بزرگ کنی. پس او سرگرمیهای خود را در بیرون خانه پیدا میکند و تو هم انگیزههای کافی برای گذران وقت خود، با دوستان و خانواده. به مرور اتاق خوابهای شما از هم جدا میشود، و میز ناهار به صورت ایستگاهی از افراد خانواده پر و خالی میشود، به تناوب و مجزا. در این زمان فریادها کمتر شده و خانه آرامتر شده، ولی آرامش کلمه مناسبی نیست، بهتر است بگوییم، سکوت بر سر اعضای خانه سایه افکنده و فضایی برای گفتوگو باقی نمانده است.
و اما…


