باورهای خود را شناسایی کنید

تکنیک گفت‌و‌گو با خود:

ممکن است آنقدر به افکار و زندگی روزمره و شیوه‌ی زندگی‌مان عادت کرده باشیم که فکر می‌کنیم هیچ کنترلی بر روی آن نداریم ولی خبر خوب این است که شما می‌توانید تمام افکار خود را رصد کنید و آن‌ها را در جهت تغییر احساس‌تان به سوی عالی پیش ببرید.

هر انسانی روزانه 60 الی 70 هزار فکر مختلف می‌کند و حدود 90 درصد آنها همان فکرهایی هستند که دیروز به آنها فکر کردید در واقع آنها افکار روز گذشته هستند و نتایج افکار منجر به همان تصمیمات روز گذشته می‌شود و وقتی در همان دیروز حل نشده خود باشید، نتایج مانند همیشه خواهد بود. افکار یکسان، تصمیمات یکسان به بار می‌آورد و تصمیمات یکسان، رفتارهای یکسان و رفتارهای یکسان، تجربیات و در نهایت احساسات یکسان را شکل می‌دهد. پس احساسات یکسان از افکار ما نشات می‌گیرد. مشکل اصلی وقتی شروع می‌شود که در پی گفت‌و‌گوهای روز گذشته، باورهایی نادرست ریاست و هدایت این افکار را به عهده گرفته باشد. باورهای نادرست از همان زمان کودکی شنیده شده و سپس در اثر تکرار زیاد به صورت باور و سپس در ناخودآگاه ما کدگذاری می‌شود. این کدها در بخشی از ذهن جای دارد که دسترسی به آنها آسان نیست و تغییرشان به پذیرش، شناسایی و سپس تغییر آنها هم‌راستا با اهداف و آرزوها به همت عالی بستگی دارد و اگر می‌خواهید زندگی خود را تغییر دهید، باید به افکار و نگرش‌های خود دسترسی پیدا کنید تا با تغییر آنها، احساسات و در نتیجه زندگی شما تغییر کند.

بسیاری از افراد باور به داشتن باورهای نادرست ندارند پس این گونه افراد به مرحله پذیرش و تغییر هم نمی‌توانند دسترسی داشته باشند. اولین اصل در این راستا، روراست بودن با خود است. این‌که بپذیریم این بخش از زندگی ما نتایج خوبی ندارد، مثلا همیشه مریض هستیم یا در شغل خود موفق نیستیم و یا در زندگی خود رابطه خوبی نداریم. این احساسات ناخوشایند مدام در زندگی ما تکرار می‌شود. هر گاه در تجربه‌ای تکراری گیر کردیم و مدام آنها را تجربه می‌کنیم، باید به عنوان زنگ خطری برای خودمان باشد. باید لحظه‌ای با خود فکر کنیم و از علامت سوال‌های تکراری، به باور خود در زمینه همان مسئله، شک کنیم و بدانیم که یک جای کار ایراد دارد.

بسیاری از افراد در همین بخش دچار مشکل می‌شوند و مثلا مسئله خود را به گردن دیگران می‌اندازنند و می‌گویند تقصیر پدرم است یا تقصیر مادرم است یا استاد دانشگاه یا رئیس شرکت! در واقع این افراد با سلب مسئولیت از خود و شجاعت پذیرش اشتباه در درون خود به دنبال مقصر بیرونی هستند و این نگرش به آنها کمک می‌کند تا در همان وضعیت سابق خود گیر کنند و گویی با ماندن در تکرارها، احساس امنیت می‌کنند و اگر روزی با مشکل جدیدی در زندگی خود روبرو نشوند، بخشی از زندگیشان را دچار اشکال می‌بینند!

ولی بسیاری دیگر از افراد به این نکته واقف هستند که ریشه‌ی تکرارهای دردسر ساز را جایی در وجود خود بیابند و آماده تغییر در آن بخش از زندگی خود هستند، مثلا افزایش درآمد.

تکنیک بسیار قدرتمندی که می‌تواند به شما کمک کند، تکنیک گفت‌وگو با خودتان است.

در این تکنیک شما با شجاعت به دل مسئله خود یورش می‌برید و با آن روبرو می‌شوید، زیرا تصمیم گرفته‌اید تا از چرخه تکراری خارج شوید و باید به خودتان تبریک بگویید!

ابتدا به صورت واضح و شفاف پرسش خود یا علامت سوال زندگی خود را بر روی کاغذی بنویسید. مثلا: چرا هنوز تا این سن نتوانسته‌ام فرد مورد نظرخود را برای ازدواج ملاقات کنم و یا چرا پول و ثروت در زندگی من به وفور جریان ندارد؟

پیش از طرح این پرسش ابتدا باید قاعده این بازی که در بالا به آن اشاره کردم را خوب فراگیرید: هیچ عاملی از بیرون بر روی زندگی من اثری ندارد. این باور شامل پدر، مادر، همسر، خانواده، شهر، کشور و دولت نیز می‌باشد. بنابراین اگر عاملی از بیرون را تعیین کننده رسیدن به هدف خود می‌دانید ابتدا باید این باور درست شود و سپس برای ریشه‌یابی عمیق‌تر مسئله خود تلاش کنید و چه بسا بسیاری از مسائلتان در همین باور نهفته باشد.

پس از طرح سوال، مثلا در مورد ازدواج، از خود سوال کنید که چرا تا امروز نتوانستم تشکیل خانواده دهم ؟ اولین فکری که به ذهنتان رسید را همان جا دستگیر کنید! احتمالا این فکر می‌تواند شما را به مسیری بهتر برساند. مثل وقتی که در غاری هستید و روزنه‌ی نوری می‌تواند شما را به بیرون از غار هدایت کند.

ممکن است بهانه‌های مختلف مثل: دختر یا پسر مناسبی برای ازدواج با من نیست و یا شرایط مالی مناسب ندارم و یا از زیبایی بهره نبردم، اولین افکار شما باشد و یا هزاران فکر دیگر! سپس پاسخی منطقی برای آن پیدا کنید. فراموش نکنید که ذهن فقط با پاسخ‌های منطقی، قانع می‌شود.

می‌تواند پاسخ شما این باشد: ولی دختر دایی‌ام یا پسر خاله‌ام ازدواج بسیار خوبی داشتند و زوج بسیار خوشبختی هستند! و در ذهن به دنبال افراد و زوج‌هایی باشید که در زندگیشان بسیار خوشبخت هستند و یا شرایط مالی خوبی نداشته ولی ازدواج بسیار خوبی داشتند. وقتی با پاسخ‌های مناسب ذهن خود را قانع کردید، به دنبال دلیل دیگری باشید. شاید به ذهنتان برسد که دوست داشتنی و محبوب نیستید و یا کسی شما را درک نمی‌کند و دهها فکر دیگر. اولین پاسخ به هر پرسش می‌تواند مسیر رسیدن به باور نهانی که شما را به آن نقطه از زندگی رسانده، کمک کننده باشد، مثال غار و نور را فراموش نکنید.

دوباره تلاش کنید و پاسخ‌های مناسب و منطقی برای هر کدام از پرسش‌ها بیابید و دوباره کمی بیشتر در مسیر پیش بروید و نور را دنبال کنید.

اگر در این زمینه متبحر شوید به نتایج شگفت‌آوری می‌رسید ولی لازمه آن صداقت با خودتان است. لازم نیست به خودتان دروغ بگویید در این لحظه به جز شما و آفریده‌ی شما هیچ کس حضور ندارد پس با شجاعت در پی یافتن گنج درون خود از میان آوار هزاران باور اشتباه باشید و خداوند نیز در این مسیر به شما کمک می‌کند.

در بیشتر تجربه‌ها و نتایجی که افراد گزارش داده‌اند به نکته‌ی بسیار جالبی اشاره کردند و آن “عدم خود باوری” بوده! عجیب نیست!؟ در حالی‌که بسیاری از آنها تحصیلات بسیار خوبی داشتند و یا مدیر شرکت موفقی بودند. ولی نکته همین‌جاست! شخصی که مدیر موفقی باشد، لزوما در رابطه با زندگی مشترک خود، موفق نیست و این همان بخشی است که سایه‌ای از باوری اشتباه، خوشبختی و شادی او را پوشانده و مانع از دیدن خوشبختی و آرامش در زندگیش است. آنها در ابتدا به نتایج سطحی رسیده بودند که وقتی از همه‌ی آنها عبور کردند، به اصل و ریشه همه‌ی مشکلات خود رسیدند. آنها جایی در نهان و از زمان کودکی شکل گرفته بود!

وقتی با خودتان گفت‌وگو می‌کنید، به اطلاعات بسیار عجیبی از خودتان آگاه می‌شوید و با حفر کردن و کندن و کاویدن، متوجه آنچه زندگی شما را در حال شکل دهی است، می‌رسید.

بسیاری از افراد در طول روز ساعتها با افراد دیگر صحبت می‌کنند و گاهی با سوالات بسیار زیاد از شخص مقابل به اطلاعات بسیاری دست پیدا می‌کنند که بدردشان نمی‌خورد ( هر چند این رفتار نیز ریشه در عزت نفس پایین دارد) در حالی که هیچ‌گاه با خود صحبت نکردند و گاهی از علایق خود نیز بی‌خبر هستند.

این تمرین به شما کمک می‌کند با خود و درونتان آشتی کنید و به او نزدیک شوید. همچنین کمک می‌کند او را از اتهام‌های بسیاری دور کنید و ببخشید. وقتی با خود گفت‌وگو می‌کنید گویی با شخصی برای اولین بار ملاقات می‌کنید و در حال نگریستن به این تندیس زیبا هستید و هر چه که مانع دیدن بهتراین تندیس می‌شود را مانند یک مجسمه ساز از او دور می‌کنید، می‌تراشید تا زیبایی او نمایان شود.

گفت‌وگو با خودتان، دسترسی را به اطلاعات نادرستی که به شکل باورهایی سخت مانند سیمان به ذهنتان چسبیده، آسان می‌کند و در این تعامل با خود درون‌تان متوجه می‌شوید که شما هم لایق ثروت، سلامتی، آرامش، عشق و سزاوار زندگی شاد در کنار فرزندانتان هستید. با شیرجه زدن در عمق بی‌نهایت خودتان به نور، به آفریدگار خود می‌رسید. به خالق خود، به نیرویی برتر و فرمانروای جهان هستی به همان اویی که می‌فرماید من آسمان و زمین را به تسخیر شما در‌آورده‌ام. به اویی که همه‌ی ابزارهای لازم برای تجربیات زیبای زمینی را در اختیار تو قرار داده. زیباترین و بالاترین باور، ایمان به اوست.

میترا زارع

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.