نوروز
عید آمد و از آینهی زندگیم ، زنگ غبار شسته شد
از جلگه نور و طرب ، آسمانِ خانهام لبریز از باران بشد
خوان نوروزی بدست ، بر بزم یاران خوش رسید
بویی خوش، در آتشِ پاکی جهید و عطرگین شد در فضا
بر سر تاج اهورایی ما ، راه روشن در کتابی ماندگار
هفت سین و هفت آیینِ کهن، گشت گرداگرد آن
در بلور کاسهای سرکه با صبر گران
در یکی دیگر ، خلوص و پاکی آب روان
خوشههایی فراوان از طلا، در آن میان
زندگی را مزه مزه میکند ، ساقه سرخ سماق
سُخره گیرد تُنگِ تَنگ و باریک را، ماهی عصر طلا
در بلور کاسهای سنجدها، بوی عشق و دلبری میآورند
سبزه و سنبل با ناز و طرب، خرمی بر رخساره خوان میکشند
سیب غلتان از میان دست حوا، بوی عشق آورده بود
سیرچشمی و قناعت کاسه را پر کرده بود
ساعتی تیک تیککنان خود را به بالا میکشاند
سکهها، نقش برجسته زدند، شاه شههان
فروهرها، سر دَرِ هر خانهای چسبانده بودند آسمان
آتشی افروز، جامه نو کن ، برخیز که نوروز آمده
نوروز ۱۴۰۱ بر همه ایرانیان و فارسی زبانان مبارک باد.

