روز را باید ساخت
شهر را باید ساخت
رود را باید ساخت
تا
که جنگل به زبان دل ما
لب به سخن باز کند
همه چیز در قلم نقش خیال توست که جان میگیرید
پس بیا دل به خیالت بسپار
همه سو، میبینی
آنچه دل میبیند!
تا که برپا خیزی
و قیامی بر آن ذهنِ پرآشوب کنی
پس به پا خیز تو ای رهرو شاهسوار
پشت آن رود یکی هست که ترا میخواند!
شعری از کتاب رزها قرمزن

