سهم من در این جهان چیست؟
میخوام درباره مطلبی که خیلی ذهنم رُ درگیر کرده، باهاتون صحبت کنم!
این روزها بیشتر صفحات راوی حرفها و اندیشههای کسانی شده که قدمت اونها برمیگرده به هفتصد، هشتصد یا هزاران سال پیش! این برنامهها در فضایی بسیار زیبا و هنرمندانه با یک مجری محجوب و یک میهمان و قالیچههای قدیمی و رنگ و لعاب نوستالژی، همون چیزی که اونها نیاز دارند تا شما را مبهوت کنند، ساخته و پرداخته شد و بخش خرد، زنانگی وجود، شعر و عالم سیاره نپتونی شما را قلقک میدهد و آنچنان لامکان و لازمان میشید که گویی میخواهید جامه به در کنید و فریاد زنید، یافتم …. یافتم!
پس از آن استوریها پر میشه از کلمات ریز و درشت و عارفانه و صوفیانه!…..
خب میترا مگه اینا بده؟
-نه بد نیست عزیزم!…. ولی سهم تو این دنیا چیه؟
ادراک تو از جهان هستی چی میشه؟
تو باید چه چیزیو از این عالم صید کنی و راهتو پیدا کنی!
ببین، وقتی تو راوی دیگران میشی، یعنی قلبتو نادیده گرفتی، یعنی از طریق شهود دیگری، داری طی مسیر میکنی؟
-خب،مگه استاد و راهنما یا جای پای بزرگان و آدمهای موفق و وارسته گذاشتن، بده؟!….. مگه استفاده از تجربیات بزرگان کم ارزشمنده؟!
-نه! اصلا!…. ولی سهم تو چی میشه؟….. اگر پیام مهمی باید از طریق تو بازگو بشه، آیا در خود این ارزشمندی و لیاقت رُ میبینی؟…. من یقین دارم که حافظ، عطار، خواجه نصیر، فردوسی، یونگ،ارشمیدوس و آدمهای بزرگی که در این جهان آمدند و رفتند و دنیا را مبهوت کردند، به پیامها و دریافتی دیگر انسانهای بزرگ بیتفاوت نبودند، بلکه از کتابها و تحقیق پیش از خودشون کمک میگرفتند، ولی تفاوت در این بود که اونها هم یک نکته جدید اضافه میکردند و به بعدی میسپردند!….. بارها از ابنسینا و داستانش براتون گفتم، وقتی حاکم در قبال کاری که براش کرده بود، پاداش بزرگیو در نظر داره، حتی به بزرگی حکومت یک شهر ولی او فقط دسترسی به کتابخانهها رُ درخواست کرد. نه اینکه بفقط کتابها رُ بخونه و مبهوت اونها بشه، به قطع میخواسته مطلبی،حرفی، سخنی را هم از درونش، از قلبش، از شهود خود بهش اضافه کنه و اونو بوعلی سینا کنه!
میترا داری گیجم میکنی، منظورت چیه؟
-من حرفم اینه!….. بعد از اینکه کلی کتاب ورق زدی، کلی مطلب خوندی، کلی به به و چهچه کردی، آرام در نقطهای بنشین، آنها را از خرد و قلب خود عبور بده و بعد به قلبت گوش کن تا آوای پرتپش قلبتُ بشنوی تا مسیر خودتُ تو این دنیا بهت بگه!
-چطور اینکارو بکنم؟
-هر چی شمع در بیرون از خودت روشن کردی، خاموش کن، و به قلبتُ گوش کن. شمعی در قلبت روشن کن تا مسیرت روشنشود. به این مثال توجه کن: تصور کن در یک اتاق تاریک نشستی و به فاصلهی ده متری از خودت، تعداد زیادی چراغ روشن است ولی فضای تاریک شما را روشن نمیکند.
کاری که با دنبال کردن دیگران، بدون توجه به خرد و دانشی که در درون تو قرار دارد، مانند روشنایی بیرون از خانه توست! این نگرش فقط بار زیادی از اطلاعات و نظرات گوناگون از باورهای مختلف را مانند برف عظیمی که جلوی در خانهتان نشسته و اجازه تنفس هوای آزاد را از شخص میگیره!
هیچ کس با فکر کردن به فرمول H2O، تشنگیاش برطرف نشده.
پس سهم هر کس در این دنیای بزرگ به میزان صیادی او از این عالم است و به میزان کوشش و تلاشش این مسیر برایش میسر میشود.
پس هموارترین مسیر در زندگی، خواندن، دیدن و شنیدن باورها، دریافتیها، شهود و تجربیات دیگران است و سپس عبور آنها از خرد و منطق و ذهنمان است تا به درک صحیح و شفاف از مسیر شخصی، از راه حقیقی خود برسیم.
در اعصار گذشته هر انسانی درکی از ارتعاش و فرکانس همان زمان را داشته و چه بسا، فرکانس و ارتعاش همیشه یکسان نبوده و نیست و سطح آگاهی جهان هستی در حال رشد و بهبود میباشد؛ پس صرف نگاه کردن به مسیر گذشتگان نمیتونه نسخهای تمام عیار و درست و کامل باشه. همانطور که هر بار گردش سیارات در عظمت کهکشان، طرح و اثر خاص همان زمان را به جا میگذارن و تکراری نیست. شاید انسان در گذشته نیاز به درک عشق از مسیر قلب زن یا مردی زمینی داشته و امروز میتونه از طریق ارتباط با عالم ملکوت به این احساس بزرگ برسه و یا به جای پرسه زدن در بیرون از خود و طی کیلومترها راه از میان صحرا و کوه و دشت برای دیدار عارف یا انسان وارستهای، به راحتی با نظرات او آشنا شود و او را ملاقات کند.
آنچه به عنوان سهم تو در این جهان هستی در نظرم هست، اتصال خودت به خودت، به قلبت، به شهودت، به خدایت بدون واسطه، بدون درماندگی و درخواست از دیگری است. دانشی به عظمت این جهان هستی در درون تو نهفته و فقط کافیست تا آن را بیدار کنی، به آن اعتماد کنی و دنبالش کنی. مسیر هر فرد، مسیری منحصر بفرد خودشه و شاید راهیست که هنوز هیچ کس آن را نپیموده و هیچ طرح و نقشهای در دست نیست و تو میتوانی به عنوان یک راهبر، رهبر و پیشرو آن را بپیمایی و برای دیگران نیز هموار کنی تا بر اساس روش و طریقتش، او نیز آن را امتحان کند و از خرد خود عبور دهد.
همه ما منشوری از این عالم هستیم و هر کس به زعم خود رنگهای گوناگون را به این عالم میکشاند؛ برخی رنگ قرمز، سبز، نارنجی، زرد، بنفش، نیلی و برخی آبی؛ آنچه مهم است منبع این نور الهی یک رنگ به رنگ خداست و اوست که لایق پرستش است.

