گفتگوهای تارعنکبوتی

گفت‌وگو کردن یکی از راههای برقراری ارتباط با افراد دیگر می‌باشد و ما از طریق کلمات، منظور و قصد خود، احساس و آنچه در ذهن داریم را به فرد مقابل منتقل می‌کنیم و به این شکل ارتباط شکل می‌گیرد. گفت‌وگوها در غالب رسمی، خودمانی و عامیانه بر اساس فرهنگ در مکان‌ها و موقعیت‌های مختلف فرق می‌کند و این قاعده در همه‌ی زبان‌ها رعایت می‌شود. ولی آنچه در این‌جا قصد دارم به آن بپردازم بازی با کلمات و دامی است که گاهی در میان یک گفت‌وگوی ساده و واضح، در آن گرفتار می‌شوید.

شاید این تجربه را در یک روز آفتابی در حالی که با همسر، مادر، دوست، پدر یا همکارتان در حال صحبت کردن بودید را تجربه کرده باشید. در میانه صحبت‌ها ناگهان طوفانی عظیم به پا می‌شود، گردبادی از کلمات به دورتان می‌پیچد و در سیلی عظیم از جملات بی‌سر و ته گرفتار می‌شوید. هوا چنان تیره و تاریک می‌شود که به فاصله‌ی یک قدمی خود را نمی‌بینید و شراره‌ای از خشم و عصیان‌گری، مانند تیرهای تیز، از همه سو به سوی شما روان می‌شود!

یک لحظه صبر کنید و برگردید به لحظه‌ی آفتابی! در حالی که در کنار یک ساحل دست در دست کلمات با آن قدم می‌زنید و با تمرکز کافی به دنبال زیباترین و مناسب‌ترین کلمات می‌گردید و با وسواس فراوان آنها را مانند خوشه‌های انگور طلایی، از سرشاخه‌ها جدا می‌کنید و در دهان خود می‌گذارید و حلاوت آن را به فرد مقابل می‌چشانید! ولی ناگهان چه شد که این طوفان به پا شد؟ با احتمال زیاد یکی از شما دو نفر قاعده بازی و گفت‌وگوی سالم را اجرا نکردید، وگرنه سخت‌ترین تصمیم ‌گیریها در فضایی نرم و دیپلماسی به خوبی قابل حل کردن است و حتی نظرات مخالف می‌تواند با رعایت احترام به طرف مقابل بیان و یا رد شود.

ولی بسیاری از گفت‌وگوها مسیری بسیار ناشیانه دارد و هر دو طرف جنگ! به جای راه رفتن در جاده‌ای از ابریشم و چیدن جملات زیبا، چنان خصمانه برخورد می‌کنند که نه تنها هیچ اختلاف یا پرسشی حل نمی‌شود، بلکه گره‌ای دیگر به همه‌ی آن گره‌ها می‌زنند و آنقدر از موضوع اصلی و قابل بحث دور می‌شوند که معمولا به پانزده سال پیش در روز جشن عروسی و یا زمان به دنیا آمدن کودک خود برمی‌گردد و گویی جعبه‌ی جادویی باز شده و همه‌ی آنچه بر دل مانده، آزاد می‌شود و همه‌ی آنها بی‌وقفه و بدون کم‌و‌کاست برای هزارمین بار گفته می‌شود!

بسیاری از این صحبت‌ها از یک پرسش یا نظر ساده که قابل حل است، شروع ولی به پیچیده‌ترین مسئله روز دنیا تبدیل می‌شود.

چطور در گفت‌وگوهای تار عنکبوتی گیر می‌کنید؟

فرض کنید که گوشی تلفن شما به صدا در می‌آید و همسرتان آن‌سوی خط تلفن است. به شما در مورد تغییر برنامه‌اش توضیح می‌دهد و اینکه باید پیش از آمدن به خانه، سری با مادرش بزند!

به احتمال زیاد با شنیدن این خبر زیاد خوشحال نمی‌شوید ولی غیرمستقیم شروع به اعتراض می‌کنید. مثلا جمله‌ی: ای کاش صبر می‌کردی تا روز جمعه با هم به دیدنش برویم، می‌تواند یکی از گزینه‌های اعتراض مؤدبانه شما باشد. ولی از آنجا که همسرتان پیش زمینه ذهنی از شما دارد، این‌بار اجازه نمی‌دهد که بیشتر از این ادامه دهید و در جوابتان خواهد گفت: یعنی من جرأت ندارم بدون تو اونجا برم؟ و تا شما به خودتان بیاید و بخواهید از خود دفاع کنید، به سرعت ادامه خواهد داد که: مگر تو هر وقت دوست داری به دیدن مادرت بروی، من چیزی می‌گویم؟! و دوباره به سرعت ادامه می‌دهد: شاید اصلا دلم بخواهد با دوستانم به بازی بیلیارد بروم و کمی خوش بگذرانم! و تا شما بخواهید موضوع واقعی از غیرواقعی را تشخیص دهید، ادامه می‌دهد: از روزی که ازدواج کردم خوشی و شادی از زندگیم دور شده، همش دارم کنترل می‌شم و نمی‌دونم تا کی قراره اینطور ادامه بدی! اینجاست که هر طور شده در میان موج‌های مهیب و سیل‌آسا به حرف در‌می‌آید و می‌گویید: منظورت اینه محدودت کردم و هر کار دلت بخواد نمی‌تونی انجام بدی؟ پس دوست داری آزاد باشی و هر جور دوس داری زندگی کنی! و…… جمله‌هایی که شالوده و اساس زندگی مشترکتان را مورد شک و تردید قرار می‌دهد در حالی که گفت‌وگو بسیار ساده و روان شروع شده بود و حال شما را به بن‌بست‌های بزرگ رسانده است.

هوشمندانه‌ترین برخورد این است که خود را از این طوفان بیرون بکشید و اجازه ندهید، به مسیرهای ناهموار کشیده شوید و با به یاد آوردن موضوع اصلی گفت‌وگو، دوباره به همان جای اول برگردید و در دور تسلسل گرفتار نشوید. می‌توانید این‌طور ادامه دهید که: ولی منظورم این بود که منم به دیدنشان بیایم! و ادامه دهید: بسیار خوب تو امروز برو ولی قول بده که روز جمعه دوباره به دیدنشون بریم!

با این پاسخ مناسب، دوباره سکان گفت‌وگوی سالم را به دست گرفتید و همه‌ی آنچه که او را دچار تشویش و اضطراب کرده، از بین می‌رود و او هم آرام می‌شود.

عنکبوت یا تارتَنَک یا تار باف از حشراتی است که تار می‌تنند و برای شکار طعمه به انتظار می‌مانند. پس از شکار، از سم برای کشتن یا فلج کردن شکار خود استفاده می‌کند. برخی اوقات گفت‌وگو با برخی افراد شبیه تنیدن تار به دور احساس خوب و گرم و امنیت بخش است تا چیزی را در بین رابطه شما خراب کند. گاهی این تارها توسط افکار خودمان، به دور دست و پای آرزوهایمان تنیده می‌شود و آرامش و قدرت برای ساختن زندگیی که سزاوار آن هستیم را می‌گیرد. بنابراین این نکته حائز اهمیت فراوان است که بدانیم به چه چیزی فکر می‌کنیم و از چه دایره‌ی لغاتی استفاده می‌کنیم چون هر کلمه بار الکتریکی و فرکانسی مربوط به خود را دارد و به محض استفاده‌ی از آن ابتدا خود شخص در معرض مثبت یا منفی آن قرار می‌گیرد و سپس دیگری.

یکی از راههای کارآمد جهت دوری شدن از فضای ناخوشایند گفت‌وگوهای تار عنکبوتی، هوشیاری و آگاهیست. پیشنهاد می‌شود باور خود را به عمق قابل آعتمادی لنگر بیندازید و البته که یک شبه به وجود نمی‌آید! شما باید بر روی باورهای درست کار کرده باشید و با تغییر و کدگذاری‌های مناسب، سبک فکری درست و دیکشنری مناسبی از کلمات داشته باشید و در کنار آن چاشنی خودباوری و عزت نفس را هم قرار دهید تا هیچ کس نتواند شما را به قعر تاریکی بکشاند. زیرا هر لحظه با هوشیاری خود را به ابتدای موضوع مورد بحث کشانده و از کشانده شدن در بیراهه، آگاه می‌شوید و اجازه نمی‌دهید ذهنتان شما را به هر کجا بکشاند. سپس لنگری قابل اعتماد شما در دریایی از آرامش و آگاهی کمک می‎‌کند کلمات و جملات مناسب را صید کنید و در مسیر درست و مناسب هدایت شوید.

بسیاری از افراد در زندگی خود حال خوشی ندارند و یا ممکن است آن لحظه‌ی بخصوص در فرکانس پایین باشند و بخواهند با نجواهای مخرب، فقط خودشان را آرام کنند. در این حال لنگر را عمیق‌تر رها کنید تا هیچ چیز تکانتان ندهد. برخی از آنها هم به دنبال شریک برای حال بد، احساس قربانی بودن و دست و پا زدن در تارهایی هستند که ذهنشان به دورشان تنیده و در مقابل عوامل مختلف از محیط بیرون فلج شدند و نمی‌خواهند در برزخی که به دست خودشان ساخته‌اند، تنها باشند. ولی هوشیار باشید که دنیا متعلق به هوشیاران و شجاعان است. موفقیت‌ها و دستیابی به آرزوها و خواسته همواره در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که مسئولیت زندگی خود را پذیرفتند و قصد دارند به دنیا را جای بهتری برای همه زمینیان کنند. آنها هوشیارانه قدم در شاهراهی گذاشته‌اند که فقط آرامش و ثروت و سلامتی و شفاست و هیچ گاه در تارهای دنیای واهی گرفتار نمی‌شوند و بر صخره‌ی اقتدار و آگاهی، خالق زندگی خود هستند.

ما در اطراف خود انتخابهای فراوانی داریم و اراده‌ی کامل هم به ما داده شده تا مسیر خود را انتخاب کنیم. مسیر خوشبختی، مسیری سرسبز و زیباست که هر لحظه قدم زدن و پیش رفتن در آن، آرامش ژرفی به همراه دارد و اگر احساسی خوبی نداری، مسیر اشتباهی را انتخاب کردی و با تغییر مسیر زندگی می‌توانی به مسیر خوشبختی قدم برداری.

 

میترا زارع

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.